پایگاه اینترنتی عباس داورمنش- مقالات
فرزند نوجوان و تحصیل

حذف تصاویر و رنگ‌ها | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۸/۲۴ | 

فرزند نوجوان و تحصیل

AWT IMAGE

 

پدران و مادرانی گلایه از این دارند که فرزندشان تمایلی به درس خواندن نداشته و روز به روز نمرات درسی شان تحلیل رفته و فرزندشان دچار افت تحصیلی تا جایی شده که ناچار به ترک تحصیل می گردند. این موضوع در مورد فرزندان پسر بیشتر صدق میکند و معمولا افت تحصیلی نیز ازابتدای دوره دوم دبیرستان درآنها دیده می شود . در مورد چرایی این مسئله میتوان عوامل زیادی را علت این مسئله دانست . از جمله اینکه پدر و مادرها پرافتخارترین اقدام برای تضمین موفقیت در بزرگسالی فرزند خود را موفقیت تحصیلی او می دانند و این اشتباه نگرش از دوسو تقویت می شود . یکی آنکه راهی جز این برای تضمین موفقیت فرزند خصوصا پسر خود در آینده را نمی شناسند .

وبراین باورند که موفقیت شغلی و داشتن حرفه ای آبرومند و درعین حال پردرآمد فقط حاصل درس خواندن و ادامه تحصیل است . سوی دیگر این نگرش باز میگردد به رقابت و چشم و هم چشمی با اقوام و آشنایان و دوستان که نکند فرزندم در تحصیل از فرزند فلانی عقب بیفتد و به اصطلاح آبروریزی می شود ، باید به هر نحو بهتر باشد .

حاصل آن که هر کاری برای موفقیت تحصیلی فرزندان (خصوصا پسر) به انجام می رسانند . حتی گاهی به مراتب بیشتر از آنچه مورد نیاز یا مورد لزوم است هزینه می کنند . فرزند را به مدارس و کلاس های با شهریه های نجومی می برند .

باج می دهند دور آخر عاصی و کلافه از این همه هزینه به نتیجه ای که باید نمیرسند و این مسئله گاه به بحران های جبران ناپذیر اقتصادی ، خانوادگی و تربیتی منجر می گردد . نوجوان سرخورده و ملول با اعتماد بنفس نزدیک به صفرروی دست خانواده و جامعه می ماند و اینکه یا سراز مطب ها یا کلینیک های روان پزشکی و روان شناسی در می آورد ، یا جزو معتدین و سربازان جامعه می گردد به جزم یا گناه ندانم کاری والدین یا خانواده دچار آسیب می شود .
باز نکته دیگر در اشتباه خانواده اینکه نوع رشته تحصیلی که فرزند باید بخواند خانواده انتخاب می کند." - تو پزشکی بخون ، بقیه اش با من . فقط آرزوم اینه که دکتر ( پزشک ) بشی ."
" آرزوی من آقای مهندس شدن تو است ".
و معلوم نیست سایر پست ها و مشاغل جامعه را که باید تصدی یا اشغال کنند و مال کدام بخت برگشته هایی است ؟! ، که این خود عاملی پرفشار بر تحصیل فرزند است .
باز از سوی دیگر بخش بالایی از آموزش دهندگان ، آموزگاران یا معلمین ما معلم به معنای واقعی نیستند . بسیاری از آنان رانده و مانده سایر مشاغل و صرفا از لاعلاجی تن به این حرفه مقدس داده اند . بخاطر داشته باشیم که " معلمی سیره انبیاء است ." یک هنراست ، یک فن زیباست . و چه درصد از کسانی که به کلاس های پر انبوه شاگرد جهت تعلیم و آموزش پای می گذارند زیبنده چنین کسوت پر افتخاری هستند ؟ یا از ابتدا فاقد انگیزه معلمی بوده از بد حادثه اینجا به پناه آمده اند ، یا چنانچه مختصرانگیزه ای بوده به لحاظ فقرمالی و الزام به افزایش کمیت کار به جهت نیاز معیشتی ، با شتاب به سمت ناتوانی از معلمی شده و فقط به تقلید از معلمی اهتمام می ورزد ، و تازه این گروه از معلمین صواب کارند . داریم معلمینی که به جهت دریافت وجه بیشتر و کسب درآمد پر منفعت تر اقدام به کم فروشی در آموزش می کنند .
و بعد چه زیبا آموزش و پرورش را برخلاف قول به قانون اساسی مترقی مان پولی کردیم  وسکان تعلیم و تربیت فرزندانمان را به دست مشتی سوداگر سپردیم که مدرسه غیرانتفاعی دایر کنند و آنها نه تنها انتقامی که فوق انتفاعی دایرکردند و صدای مان درنیامد . و این ها همه در جامعه اسلامی ما رخ می دهد ، و بعد می گوییم چرا جوان ما ، فرزند ما درس نمی خواند ؟!. از محتوای درسی بگذریم که خود یکپارچه حرف های کهنه و قدیمی و از رده خارج است .
از دیگر سو، آینده درس خواندن را چگونه ببینیم که پول می دهیم و بخوان تا دیپلم بگیری . از سرانه سایر اعضاء خانواده میزنیم و به هر بدبختس کلاس کنکور می فرستیمش و آنقدر فشار و استرس تا بالاخره شاید رتبه بیاورد و در رشته ای در دانشکده ای و در شهری اگر مصون از آسیب اجتماعی مدرک کارشناسی بگیرد . حالا کو کار ؟. بیشتر بخوان و باز تلاش مضائف و هزینه های گزاف ، بالاخره شاخ غول شکسته می شود و دردوره کارشناسی ارشد و فوق لیسانس . تازه اگر جنس فرزندمان خوب باشد و درضمن تحصیل آسیب زده عشقی، اجتماعی، تحصیلی و یا خدای ناکرده سیاسی نشود . پایان نامه دفاع می شود و جوان آماده ورود به بازار کار . " چه کاری " " کجا؟" " ای بابا ، کو کار ؟"  می زند با هزار زد و بند و پارتی بازی فرزندمان بالاخره صاحب شغلی می شود با حقوق مکفی ، یعنی پانصد تا هفتصد هزارتومان درماه و . خب حالا باید چه کار کند ؟ بیست و هشت سال تا سی سال از سنش گذشته. 

 پس ازدواج و تشکیل خانواده چه می شود ؟ هر کجا به خواستگاری می رود ، خانواده دختر در شایستگی پسر ذره ای شک ندارند اما حساب دو دو تا چهار تا است.

بدون سرپناه و حقوق و درآمد مکفی چگونه می شود زندگی را چرخاند ؟ ضمن آنکه خرید که هیچ ، رهن و اجاره یک مسکن معمولی رقمی بالغ بر دو برابر حقوق ماهیانه می شود . حالا خورد و خوراک و پوشاک و سایر نیازمندیهای یومیه ، هفتگی ، ماهیانه و سالانه به کنار ، هزینه های غیر قابل پیش بینی به کنار ، و" تو خود حدیق مفصل بخوان ا زاین مجمل " که چرا فرزند نوجوان ما راغب به تحصیل نیست و درس نمی خواند ."
اجازه می دهد موضوع را با دقت بیشتربررسی کنیم . از لحظه ای که فرزند پا به عرصه وجود می گذارد معمولا در مورد او دو گونه فکر در سر والدین حالت دغدغه به خود می گیرد . این دو گونه عبارتند از " چگونگی بودن " و " چگونگی شدن " . بودن یعنی شیوه گذرانیدن دوره کودکی (1) ، و شدن یعنی چگونه شدن در دوره بزرگسالی . مصلح باشد ، خانواده دوست باشد ، شغل خوب و آبرومند و پردرآمد داشته باشد .

این شیوه بودن و شیوه شدن شاید درسایر جوامع رودررویی چندانی با هم نداشته باشند اما در جامعه ما کاملا رو در روی هم قرار می گیرند . کودک میل به بودن ، آزاد بودن ، بازی کردن و راحت و آزادن بودن دارد ، اما والدین فهیم به فکر زمان بزرگسالی او هستند و مایلند فرزندشان درس بخواند و نیز آن چیزی را که آنان و مدرسه صحیح می دانند و خوشنامی و آبرو و پولسازی درآن نهفته است بخواند ، و کودک قادربه شناخت اهمیت آن نیست ، و از اینجا تعامل بین فرزند ( کودک ) و و الدینش بطور جدی آغاز می گردد . کودک دوست دارد آزاد باشد و به میل خود با پدیده های محیط برخورد کند ، والدین می گویند نه ، آنچه را که ما و مدرسه به تو یاد می دهیم باید یاد بگیری . هدف هر دو راه یادگیر است اما یکی به میل و یکی به اجبار .

راهی که طفل می رود مبتنی بر میل و اراده خودش برایش کاربردی تر است تا راهی که مدرسه در مقابل کودک می گذارد . مراحل اول درس خواندن و نوشتن و حساب کردن چنانچه توان ذهنی کودک مناسب باشد و نیز مدرسه و معلم خوب باشند تا حد زیادی برای کودک جالب و دوست داشتنی است . خصوصا که اولا معمولا هم سن و سالها می روند و تعقیب نکردن برنامه رفتن به مدرسه و درس خواندن به معنی عقب ماندن از بقیه اتلاق می گردد .

 درثانی والدین هم موکدا انتظار یادگیری و افزایش معلومات روز به روز را دارند و این ها به الزام در یادگیری آنچه در مدرسه آموخته می شود کمک می کند .

با افزایش سن و بالا رفتن کلاس ها ، درس ها پیچیده تر و حجیم تر و ضمنا انتزاعی می شوند . فرزند نوجوان برایش سخت است وقت وبی وقت برنامه اس را صرف خواندن درسهایی بکند که اصلا برایش جالب نیست و کاربرد لحظه ای نیز ندارد . مثلا نمی فهمد چرا باید جغرافیا بخواند ، تاریخ به چه درد او می خورد ، چرا باید هندسه بخواند جبر بخواند ، زبان انگلیسی یا عربی چرا می خواند ، ادبیات و دیکته وانشاء و دستور زبان چیست ؟

و اینجاست که به تدریج میزان یادگیری افت می کند . بیشتر مایل است تا با " پلی استیشن " ، " لب تاب " و " موبایل " که هم جذاب تر ، هم هیجان انگیزتر و هم تحسین انگیزتراست ور برود و آنها را یاد گرفته با آنها سرگرم شود . والدینش التماسش میکنند و قسمش می دهند که " ترا خدا درس بخوان " قول پاداش های کلان می دهند .

 " اصلا هیچ کاری نکن ، فقط درس بخوان " و نوجوان بیچاره بدون آنکه تمرکزی و یا انگیزه ای برای خواندن درس داشته باشد ساعت ها می نشیند و چشم به عبارات و جملات کتاب می دوزد تا خانواده را براین باور که درس می خواند راضی نگهداشته باج خود را نیز بستاند و نتیجه کار در پایان سال و شروع فصل امتحانات فاجعه برانگیز است .
" کلی خرج کردیم و پول دادیم ، معلم گرفتیم . اما درس خوان نشد که نشد ." و بعد دعواها و نزاع ها و بحران های خانوادگی و نهایتا وازدگی و واخوردگی و یک زندگی پرتنش و اضطراب برای فرزند و والدین .
بسیار خوب . حالا بیایید یکبار دیگر این بار قدری نظام یافته مسئله را بررسی کنیم . بله ، تحصیل و داشتن سواد ، و نیز داشتن تخصص آکادمیک و در عین حال بازارپسند لازمه زندگی امروز است ، اما درس خواندن امکانات ، ادوات و نیز شرایط خاص لازم دارد . اول از همه هوش و ذهن آماده . از آنجا که درس های دوره ابتدایی و متوسطه برمبنای میزان هوش اکثریت افراد جامعه طراحی شده اند درنتیجه نوجوان یا کودکی که بهره هوشی کمتر از معمول یا توان ذهنی مشابه با اکثریت افراد جامعه اش را ندارد از همان مرحله ابتدایی درس خواندن برایش دشوار و حتی گاه غیرممکن است . درسده های قبل ، خواندن درس درحد یادگیری خواندن و نوشتن عام نبوده فقط تعداد معدودی از افراد خواندن و خصوصا نوشتن را می آموختند که به آنها " کاتب " ، " میرزا " یا " دبیر " اتلاق میشد ، و شاید تعدادشان کمتراز یک دهم افراد جامعه بود .

از بعد از استقرار نظام شهرنشینی تدریجا سوادآموزی عامه گردید و یا انقلاب صنعتی و شکل زندگی مدرن داشتن سواد ابتدایی و بعد متوسطه عام و همه گیر شد و تخصص های دانشگاهی برای تحصیل نخبگان و با هوش ترهای جامعه و درجهت یادگرفتن علومی پیچیده تر همچون پزشکی (طب ) ، فیزیک ، شیمی ، معماری ، داروسازی ، فلسفه ، ریاضیات و ... شکل گرفت . به عبارت ساده تر تحصیلات ابتدایی ، متوسطه و عالی درهر جامعه متناسب با سطح تکنو کراسی آن جامعه به وجود آمد . در کشور ما نیز شاید بتوان در گذشته های دور به مکتب خانه ها و حوزه های علمیه و دانشگاه هایی همچون جندی شاپور اشاره نمود سرآغاز تحصیلات به روش امروز را از تاسیس مدرسه دارالفنون و بعد تاسیس دانشگاه تهران به حساب آورد . این که علم و تخصص لازمه پیشرفت در هر جامعه بوده ، اشتیاق رسیدن به مراتب بالای تحصیلی میباید آرزوی هر فرد اندیش مند و امروزی باشه طبعا امری بدیهی است ، اما درکشور و جامعه ما خصوصا از دید والدین نسل جوان حالتی افراطی و آرمان گرایانه دارد ، به گونه ای که گویی نرفتن به دانشگاه یا حتی ناتوانی در گرفتن مدرک تحصیلی دوره متوسطه موجب بدبختی و افلاس ، و به عکی دریافت مدرک تحصیلات متوسطه و وارد شدن به هر نحو دریکی از دانشگاه ها یا موسسات آموزش عالی موجب شکوفا شدن بخت و اقبال و رسیدن به سرمنزل مقصود تلقی می گردد . درصورتی که حاصل بررسی ها بین این واقعیت است که چه بسیارند کسانی که پس از آموختن خواندن و نوشتن و حساب کردن ، به هر دلیلی ادامه تحصیل را رها کرده به حرفه ای مشغول گردیده با خبره شدن درآن حرفه به همه چیز از جمله رفاه نسبتا بالا دست یافته اند .

بنابراین لزومی ندارد ما خانواده ها با هزار زور و خواهش ملتمس درس خواندن جوانمان باشیم . آنچه به نوجوانان و جوانان ما آسیب روانی و اجتماعی میزند درس نخواندن نیست ، بلکه به امید درس خواندن بیکار و آطل و باطل گشتن است . بنابراین ضمن آنکه تحصیل علم همیشه مترادف رسیدن به خوشبختی نیست ، دردرجه اول نیازمند آمادگی هوشی و ذهنی متناسب است ، و نه نیازمند زور . مشکل دیگر اعمال سلیقه والدین در انتخاب رشته تحصیلی است . " باید پزشکی بخوانی ". " باید مهندس شوی". و بدنیست همین جا گفته شود بهترین رشته ای که موفقیت آتی فرزند شما را تضمین می کند رشته ای است که براساس علایق و استعدادش به آن عشق می ورزد ، نه رشته ای که به او تحمیل می شود . اطمینان داشته باشید " بتهوون " موزیسین بزرگ اگر به سراغ فیزیک میرفت فیزیسین موفقی نبود همین نکته " انیشتین " فیزیک دان مشهور اگر موسیقی می خواند موزیسین موفقی نمیشد . این دو مثال نمودی هستند از کسانی که تصادفا در رشته مورد علاقه خود تحصیل کردند و هردو موفق بودند . و باز بد نیست عبارتی از فیلسوفی را اینجا نقل کنم که گفته است : " فرزندان شما بیش از آنکه به شما تعلق داشته باشند به خودشان تعلق دارند ". پس به خواسته شان احترام گذاشته اجازه دهید اگر رشته حسابداری دوست دارد حسابداری بخواند تا از تحصیلش و اشتغال پس از تحصیلش لذت ببرد . نکته سوم در تحصیل فرزند مسئولیت پذیری اوست .

فرزند ما آنقدر که ما از شکست تحصیلی او متاثر می شویم ناراحت نمیشود . چرا ؟ چون با وظیفه و مسئولیت خود به عنوان یک انسان آشنا نیست . زیرا همواره ما پاسخگوی سهل انگاری ها و مسامحه های او بودیم . ایجاد حس مسئولیت پذیری در فرزند زمان خاصی ندارد . از حدود دوسه سالگی کودک ، می تواند یاد بگیرد که کاری که به او محول شده ( هر قدر ساده ) به شکل درست به انجام برساند .

رختخوابش را مرتب کند ، ظرف غذای خورده اش را به ظرف شویی ببرد ، با دست و صورت ناشسته سر غذا حاضر نشود . همین امور کوچک اگر از ابتدا و تحت کنترل و نظارت فقط یک نفر ( نه نفرات بیشتر ) با قاطعیت خواسته شود کودک عادت به مسئولیت پذیری میکند . فرزند ما باید از ابتدا برنامه ای نسبتا معینی داشته باشد . برنامه ای که تقریبا طبق زمان بندی فعالیت های متنوع روزانه او را شکل دهد . شاید انتظار داشت فرزند ما از صبح تا شب صرفا برنامه آموزشی داشته باشد ، بلکه باید برنامه اش متنوع باشد . بازی کند . تفریح کند ، ورزش کند ، درس هم بخواند ، وظایف خانگی هم داشته باشد . باور کنید برنامه های مزبورهمراه با ساعات خواب و استراحت کافی به راحتی در روند بیست و چهار ساعت شبانه روز قابل اجراست و حتی فرصت اضافی نیز باقی می ماند . بنابراین فرزند ما باید اگر دلش خواست " پلی استیشن " هم بازی کند ، منتهی درزمانی محدود از هرروز ، فوتبال هم درزمانی محدود ، تماشای تلویزیون هم درزمانی محدود ، کمک به مادر انجام امور شخصی و خانگی در زمانی محدود و درس هم در بهترین اوقات و درزمانی محدود ، و از ابتدای طفولیت باید این عادات برنامه ای در فرزند به وجود آید . از دادن باج ، تهیه وسایل الکترونیکی و گران قیمت به عنوان باج برای انجام هر کار از جمله درس خواندن به شدت اجتناب کنید ، البته جایزه خوب و متناسب با باج فرق دارد . فرزند شما باید تلویحا یاد بگیرد که هر انسان متمدن امروز درشبانه روز سه برنامه دقیق دارد . برنامه اول کار برای گذران زندگی ، برنامه دوم اوقات فراغت برای لذت از زندگی ، و برنامه سوم استراحت و تمدد قوا و خواب جهت آماده شدن برای ادامه زندگی . فرزند شما باید نسبت به این برنامه عادت رفتاری پیدا کند و بداند کاری که از او انتظار می رود درس خواندن است . بنابراین درس خواندن تفریح محسوب نمی شود ، بلکه وظیفه ای است که به او محول شده و او وظیفه دارد آنرا با مسئولیت پذیری و با انگیزه ای قوی انجام دهد .
نکته چهارم شیوه درس خواندن نوجوان و جوان است . این که کتاب جلوی روی ما باز باشد و ما سرمان توی کتاب باشد صرفا درس خواندن نیست . زیرا سن فرزند ما سن غلبه فکری و رویا پروری هاست . چنانچه ذهن فعالانه به فراگیری نپردازد ، رویاپردازی تمرکز در یادگیری را به هم می ریزد . باید تمرکز و دقتی باشد تا مطلب مورد مطالعه درون ذهن جا بگیرد . زمانش اول صبح بعد از استراحت طی شب ، یا اولین فرصت بعد از ارائه آن توسط معلم در کلاس درس است . بعضی افراد برای ایجاد تمرکز درس خواندن آنرا با صدای بلند می خوانند ، بعضی با قلم یا مداد زیر نکات مهم خط میکشند ، بعضی نیز از روی آن مشق می نویسند . من توصیه میکنم مطب مورد نظر آن روز پاراگراف به پاراگراف بازخوانی شده ، سپس در دفترچه ای مخصوص خلاصه نویسی شود ، این شیوه موجب ایجاد تمرکز روی مطالب آموخته شده میشود . ضمنا فرزند ما اگر زرنگ باشد و مطالب را خوب خلاصه نویسی کند درشب امتحان کافی است به عوض خواندن کتاب قطور خلاصه نوشته های خود را مرور کند. آنچه مهم است اینکه بهر حال درس خواندن سخت است تفریح نیست و کار است . فرزند ما باید بداند با این کوشش خود پدرو مادر عزیزش را شاد می کند . 

1)- چگونگی بودن یا چگونگی گذرانیدن دوران کودکی خود بحثی گسترده و جدا داشته و از مجال این بحث خارج است . در فرصت .

 

باید ها

 نبایدها

فرزند ما باید توان ذهنی و هوشی لازم برای آموختن مطالب درسی را داشته باشد .


فرزند ما باید از ابتدای طفولیت نسبت به وظایف محوله مسئولیت پذیر باشد .

 


فرزند ما از ابتدای طفولیت باید طبق یک برنامه مدرن همه نوع فعالیت تفریحی ، کاری و تحصیلی را تواما و بموقع انجام دهد .


جوان ما باید بداند درس خواند سخت است و این سختی وظیفه و مسئولیت او درزندگی است ، و البته برای آینده خود اوست .


سال های نوجوانی و جوانی سنین رویا پردازی های بلند پروازانه است وچنانچه آموزش فعال و باانگیزه نباشد ، یادگیری عقب رانده شده رویا پردازی جای آن را در ذهن می گیرد .


آموزش فعال یعنی نوشتن ضمن خواندن مطالب ، سوال تهیه کردن ، خلاصه نویسی های کوتاه کوتاه ، پرسش سازی از مطالب و مراجعه به پرسش ها جهت دادن پاسخ ، تنظیم سوال و جواب ... .

تنها را ه رسیدن فرزندان مان به موفقیت اقتصادی اجتماعی گذرانیدن تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی نیست .

 

باید از بیکاری و هرزه گردی فرزند به بهانه درس خواندن جلوگیری نموده ، چنانچه میل با قدرت خواندن درس ندارد بلافاصله می باید به کاری و حرفه ای اشتغال ورزد .


از تحمیل رشته تحصیلی خاص به فرزند اجتناب کنید .

از طریق باج دهی نمیتوان فرزند را درس خوان کرد . اگر بخاطرشرایطی جایزه ای برایش در نظر می گیرید آن جایزه باید معقول و با قیمت مناسب باشد .


جو خانه حتی الامکان نباید برای نوجوان و جوان درحال تحصیل متشنج و پرتنش باشد تا میتوانید از مشاجرات درون خانوادگی اجتناب کنید .


از اعمال زور برای مجاب کردن جوان به تحصیل اجتناب کنید .
از هزینه کردن های سنگین و زایدی که از سبد مخارج روزانه مجموع خانواده میزنید تا برای فرزندتان مدرسه و معلم ویژه تدارک ببیند حتی الامکان اجتناب نموده ، قدم های معقول بردارید .

جوان ما با خیره ماندن به مطالب کتابی و درسی هیچگاه درس خوان نشده ، دچار بحران روانی می گردد .
 

 قصه پیوست را را در ادامه بخوانید

نشانی مطلب در وبگاه پایگاه اینترنتی عباس داورمنش:
http://davarmanesh.ir/find.php?item=1.55.38.fa
برگشت به اصل مطلب