[صفحه اصلی ]   [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره پایگاه :: جستجو :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
معرفی عباس داورمنش::
آثار و تالیفات::
برقراری ارتباط::
تسهیلات پایگاه::
کلینیک نیماه ::
پیوندها::
همکاران::
کنگره ها و همایش ها::
::
کلینیک نیماه

AWT IMAGE

..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
آخرین مطالب بخش
:: فرزند نوجوان و تحصیل
:: مرکز مشاوره نیماه ده ساله شد
:: بیش فعالی در کودک
:: کودکان و ترس
:: مسئولیت پذیری
:: هدفمند شدن یارانه ها و مشکلات افراد با ناتوانی ذهنی
:: سارای لجباز
:: دردسر هوش پرهام
:: رنج بی پایان شهرام
:: نقش استثنائی بودن فرزند برارتباط های اجتماعی خانواده
:: راز پوریا
:: مقدمه‌ای بر اصول توان‌بخشی معلولان
:: دغدغه‌های مادرانه
:: معما
:: کودک و مرگ عزیز
:: اثرات معلولیت ذهنی فرزند بر خانواده (خلاصه یک تحقیق)
:: کودک و سوالات کودکانه اش
:: کودک و دروغ
:: نفرین شده
:: خسوف
..
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
..
:: کودک و دروغ ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۵/۱ | 

   کودک و دروغ 

AWT IMAGE

 

آن روز بعد ازظهر پس از پذیرش و مشاوره روان شناسی با سه مراجع ، نفربعدی خانمی نسبتا جوان و بسیار آراسته به همراه پسربچه ای دوست داشتنی و مودب بودند . محتوای برگه پرونده شان آن خانم را سهیلا مظفری ، سی و دوساله دارای مدرک تحصیلی لیسانس کشاورزی و شاغل دریکی از آژانس های هواپیمایی معتبر به عنوان مدیریت امورمالی به همراه فرزندش مروان حدودا هفت ساله تک فرزند خانواده دیهیم . ده سالی از آغاز زندگی زناشویی سهیلا و خسرو سپری شده بود و دراصل مردان ثمره این زندگی عاشقانه محسوب می شد . علت مراجعه را شکایت از دروغگویی فرزند ثبت کرده بودند .
 مادر و فرزند خیلی متین و ساکت نشسته بودند و منتظر شروع صحبت از طرف من بودند . سلامی و خوش و بش محترمانه ای توام با خوشامد گویی و ابراز آمادگی برای شروع جلسه .
 - مردان با لحنی شیرین و غیر منتظره گفت : شما مشاوره روانشناسی هستین ؟
 - با خوشرویی جواب دادم : بله عزیزم .
 - مامانم اومده درمورد من با شما صحبت کنه .
 - سهیلا خانم که گویی انتظار چنین محاوره ای بین مروان و مرا نداشت خیلی سعی می کرد خشم خود از این جسارت مردان را مخفی کرده خود را آرام نشان دهد . باید میانجی می شدم تا منشی رخ ندهد .
 - البته عزیزم . ممنون که توضیح دادی .
 و بالاخره سهیلا خانم ظاهرا برخودش و خشمش مسلط شد و آرام گفت : بله ، می خواستم در مورد مطلبی با شما مشورت داشته باشم . مروان جان ، میتونم خواهش کنم دقایقی دفتر خانم منشی باشی تا من حرفامو به آقای روان شناس بگم ؟
 - مروان معترضانه گفت : اما چرا ؟ دوست دارم منم باشم .
 - یه موضوع خصوصیه . در مورد خودمه . بعد وقتی صحبت ما در مورد تو شد صدایت می کنم بیایی . آفرین ، برو پیش خانم منشی بشین .
 مروان با دلخوری اطاعت کرد و ساکت از اطاق خارج شد . سعی کردم دخالتی در وضعیتی که پیش آمده نداشته باشم .
 - ببخشین ، این مروان کوچولوی ما یه کم هم فضوله .
 - من کلمه دیگری پیشنهاد می کنم . کنجکاوی ساده دلانه .
 - خب همین که شما میگین . حالا ، موضوعی که منو اینجا کشونده دروغ گفتن مردان هست . خیلی راحت دروغ میگه .
 - دروغ میگه .
 - آره ظاهرا معلم هایش از وضع درسی اون شکوائیه ای نوشته بودند ، دوبار این کار رو کردند اما مروان نه نامه ها را به من داد و نه چیزی می گفت . به مدرسه هم گفته بود به مادرم دادم و او گفته میاد مدرسه و تا مدتی هم من و هم مدرسه را سرکار گذاشته و تازه وقتی خودم جریان امر را جویا شدم اظهار بی اطلاعی از موضوع کرده و خلاصه همه چیز را حاشا کرده . این اولین دروغگویی او نبوده . قبلا هم بدون اطلاع من در وقت مدرسه با چند تا بچه ها از کلاس غیبت کردن و واسه بازی خونه دوستشون که نزدیک مدرسه است رفتن و به عوض درس خوندن بازی کردن و ما غافل موندیم . از اونجا که از دروغ بدم میاد دلم نمیخواد مروان من دروغگو از آب دربیاد .
 - جسارتا فکر نمی کنید الان خود شما به مروان دروغ گفتید ؟
 - با کمی جا خوردگی و برافروختگی پس از ثانیه های تاخیر ، خب حالا چاره ای داشتم ؟
 - می دانید او الان ششدانگ حواسش به بحث و گفتگوی بین ما است . چون دقیقا میداند شما برای چه پیش من آمده اید .
 - کاملا . آنقدر با هوشه . الان فهمیده که من دارم در مورد او صحبت می کنم .
 - و فهمیده که شما دروغ گفتید .
 - آره ، اما آخه چاره ای داشتم ؟
 - حق با شماست . احتمالا چاره ای نداشتید . اما درجایی که خود شما از دروغ استفاده می کنید چطور انتظار دارید آنرا در فرزندتان نهی کنید ؟
 - خب حالا ، حق با شماست . اما من اینجا نیامدم سرزنش بشوم . آمدم با مشورت شما بدانم که چه کنم ؟
 - دقیقا من هم دارم همین منظور را دنبال میکنم . با دیدن رفتار اینگونه در فرزندتان ، آن هم این سطح ، به فرزندتان یک برچسب عام نزنید . همه دروغ ها مشابه هم نیستند . بعضی مواقع در بعضی مواقع در بعضی موارد همه ما کم و بیش دروغ میگیم . بنابراین اولا با شنیدن هر دروغی فرزند خود را به دروغگویی متهم نکرده به او برچسب عام نزنید . چون ممکن است حتی عامل تشدید یا حتی عادت شود . عادی شده و قبح استفاده بی رویه از آن دراو از بین برد . توجه داشته باشید ما هم گاهی بنا بر مصلحت دروغ می گوییم . همه جا راستگویی تایید و تشویق نمیشه .
 - با کمی شرمندگی و بلا تکلیفی گفت : یادمه بچه بودم از یکی از معلم هامون بخاطر مشکلش که منو یاد کسی می انداخت بدم میومد و به همین دلیل کلاسش رو دوست نداشتم و هی دلم می خواست سرکلاسش شلوغ کنم .یه بار به من گفت چرا آنقدر شلوغ می کنی ؟
 - خب تو چه گفتی ؟
 - منم راستش رو گفتم ، گفتم از ریخت شما بدم میاد . میدونی چی شد ؟ از اون مدرسه اخراجم کردن و من وسط سال آواره شدم ، تمام دوستامو از دست دادم اصلا نظم زندگی خودم و خونواده ام بهم خورد . خونواده ام درعین اینکه صداقت و صراحت گفتار منو تایید کردن اما شدیدا از صراحت گفتار من با آموزگارم دلخورشده بودن و نمیدونستن چی بگن و چه کار کنن . واقعا این وسط جریان درست کدومه ؟ راست بگیم و سایرین و خودمون رو آزار بدیم یا با یه دروغ کوچولو ختم قائله کنیم ؟
 خنده ام گرفته بود که سهیلا خانم موضوع مروان را موقتا فراموش کرده بود و دنبال یک راه حل برای مشکل خودش می گشت .
 - عزیزم دروغ همه جا نکوهیده و بد نیست همانطور که رست فتنه برانگیز هم همه جا پسندیده و مقبول نیست . میشود نام آنرا مصلحت اندیشی یا به تعبیری لاپوشانی گذاشت . بخاطر داشته باشیم که درشریعت مقدس ما هم درجایی که وجود و حیات مادر معرض مخاطره قرار می گیرد نوعی دروغگویی یعنی کتمان حقیقت با عنوان ” تقیه ” جایز دانسته شده و همواره در توصیه ها می شنویم که دروغ مصلحت آمیز بهتر از راست فتنه انگیز است . به پای شمع شنیدم زقیچی پولاد زبان سرخ سرسبز می دهد برباد .
 - جدا راست می گین . ترو خدا این وسط تکلیف ما رو روشن کنین که بالاخره بده یا خوبه یا چقدرش بده و چقدرش خوبه ؟
 - باید بگم گاهی اوقات دروع حقیقتا لازمه ارتباط بشری است . انسان به تعبیر فلاسفه حیوان دروغگو است . انسان در میان موجودات شناخته شده تنها موجودی است که می تواند برخلاف آن چه که می داند درست است بگوید درست نیست و آنجا که می داند درست نیست به نام مصلحت بگوید درست است . به این می گویند ” مصلحت اندیشی ” یا ” سیاست ” و بسیار هم مقبولیت اجتماعی دارد .
 - چه جالب ، لطفا بیشتر توضیح بدین .
 - سعی میکنم . امیدوارم وقت و حوصله شما و خصوصا مروان که بیرون منتظر نشسته از طولانی شدن بحث من خسته و فرسوده نشید .
 - نه ، خواهش می کنم روشنم کنین .
 - ببینید ، انسان شاید تنها موجودی است که دارای دو خصوصیت مهم و گاه رودرروی هم است . این دو خصوصیت مهم عبارتند از : ” فردیت ” او و ” جمع گرایی ” او . انسان دوست انسان حیوان ناطق ، انسان حیوان عاقل ، حیوان ضاحک ، حیوان ملبس ( لباس پوش ) و … حیوان دروغگو . انسان حیوانی است دروغگو . به حدی که انسان بدون دروغ شاید قادر به زندگی درکنار سایر همنوعانش نباشد . انسان دارای دو خود است . خود درون که منبع خواسته های فردی است ، و خود برون که منبع انتظارات و توقعات سایرین است . هر دو این خودها از ابتدای تولد و در روند رشد مشکل می گیرند و خواسته هایی را برحسب دریافت های ذهنی درخواست می کنند . فروید اعلام نمود بخش های مختلف شخصیت انسان از سه بخش و در روند رشد شکل می گیرد . ( اید ) یا منبع غرایز که از ابتدا تا انتهای عمر با انسان است . از اصل لذت پیروی می کند و سرچشمه علائق و خواسته های درون است . ( اگو ) که بعد اجرایی وعملیاتی شخصیت است . از یک سالگی در کودک انسان شکل می گیرد و از اصل واقعیت پیروی می کند . ( سوپراگو ) که بعد اخلاقی اجتماعی شخصیت است . از حدود سه سالگی در کودک انسان شکل می گیرد واز اصل واقعیت پیروی میکند . ( سوپراگو ) که بعد اخلاقی اجتماعی شخصیت است . از حدود سه سالگی در کودک انسان شکل می گیرد . تحت تاثیر ارزشهای فرهنگی اجتماعی دینی دراصل بیانگر انتظارات رفتاری جامعه از شخص بوده و کنترل کننده لذت طلبی های ( اید ) است . فروید معتقد است انسان در تقابل با این سه وجه شخصیت با هم موجودیت روانی اش شکل می گیرد . هر جا ( اگو ) و ( سوپراگو ) متعادل عمل کند انسان واجد شخصیتی سالم است و هر گاه نتواند ، یعنی یکی از این دو جنبه بردیگری غلبه کند ، چنانچه ( اید ) غلبه داشته باشد فرد موجودی لا ابالی ، لات ، غیرقابل اعتماد ، بی بند و بار ، فاقد شخصیت مسئولیت پذیر، بی اعتماد و بی آبرو معرفی شده انسانی اجتماعی و با اخلاق و با ادب معرفی نمی شود . و بعکس چنانچه ( سوپراگو) غلبه داشته باشد ، انسانی منظم ، قابل اعتماد ، مسئولیت پذیر ، آبرومند ، باشرف و با ادب معرفی شده به مناسب بالای جامعه ارتقاء پیدا می کند ، اما از درون آکنده از امیال سرکوب شده و عقده های روانی آسیب پذیراست . تا همین جا سه بعد شخصیتی است از دیدگاه فروید را بسنده کرده انتظار دارم از منابع مربوطه به مطالعه بیشتر ساختمان شخصیتی از دیدگاه فروید بپردازید . دانشمند دیگری که لازم می دانم آن بخش از نظریه اش که به این موضوع مربوط می شود را ضمن بیان چکیده ای از نظریه اش اینجا معرفی نمایم ” کارل گوستاو یونگ ” روان پزشک سوئیسی الاصل که از شاگردان فروید بوده می باشد . یونگ که به اصطلاح از نئو فرویدین ها محسوب می شود از آنجا که کشیش زاده بود مذهب را با روان شناسی فروید بیشتر در آمیخت و نظریات جدیدتری ابداع کرد که از میان آنها آنچه به این بحث مربوط می شود تفکیک انسان ها به دو گروه شخصیتی برون گرا بود که اعتقاد داشت افراد انسان یا واجد شخصیت درونگرایی بیشتر هستند یا واجد شخصیت برونگرایی بیشتر . از خصوصیات درونگرایی هیجانی بودن ، اضطراب ، دلسور به خود و خود محور ، معطوف به جهان معنوی ، ملایم ، محتاط ، ساکت ، منفعل ، گذشته نگر ، ذهنی گرا ، آرمان گرا ، مطیع اقتدار ، و از خصوصیات برون گرایی سرخوشی ، صراحت ، اجتماعی ، پرخاشگر، آینده نگر ، عینی ، رقابت جو ، مادی گرا ، واقع گرا بودن است . یونگ معتقد است این خصوصیات ساختار شخصیتی انسان را می سازد و پی ریزی آن از قبل از تولد و در ” ضمیر ناخودآگاه جمعی ” آغاز می گردد . اما آنچه دراین بحث مورد اشاره است دولایه شدن تدریجی شخصیت انسان از بدو طفولیت است که خود درون و خود برون شخصیت را می سازد . سه جنبه شخصیتی فروید از ابتدا موجب شکل گیری این دو جنبه از شخصیت انسان می شود . به عبارت روشن تر دراین دیدگاه ( اید ) غریزی صرف نیست . بلکه براساس یافته های ذهن ( اید ) می شود . منبع لذت طلبی یک مسلمان عرب با یک مسیحی کانادایی متفاوت است ، درحالیکه چنانچه صرفا غریزی بود می بایست خواسته های ( اید ) در دو فرد از دو فرهنگ مزبور یکسان عمل می کرد . بخش ( سوپراگو) که جای خود دارد .
 از دید مردم ، انسان مقبول و موفق کسی است که خود برون برتری داشته باشد . یعنی بدون توجه به بخش خود درون خود همانی باشد که سایرین می خواهند . برای موفقیت در جامعه باید دروغ های مردم پسند و جامعه پسند گفت . ادب ، تعارف ، رودرواسی ( رودربایسی ) ، احترام ، لاپوشانی و … هر یک شکلی از دروغ گفتن یا به تعبیری کنار گذاردن یا پس زدن خود درون و ابراز خود برون است و موجب خرسندی رضایت اطرافیان و تنفر و نفرت از خود درون می شود .
 - درسته . آقائه از همسرش خواسته بود هر چند از مهمون من بدت میاد و از دیدنش حالت بهم می خوره اما بخاطر من با روی خوش باهاش برخورد کن که دلخور نشه ، خانومه هی جلوی مهمون لبخند مسرت میزند و وقتی میرفت پشت سرش از فرط احساس تنفر خودشو میزد . ( حالا حساب کن اگه دوربین مخفی تصاویر و گفته هاش رو ضبط می کرد چی میشد .) خب کاری که خانومه به اجبار می کرد یک تظاهر و یک دروغ و به تعبیر شما پس زدن خود درون و تابعیت از خود بیرونه . مثال دراین زمینه زیاد می تونیم بزنیم .
 - انسان رعایت کننده اینگونه موارد را انسانی مقبول و موفق می دانند . حتی نوع منفی این خصوصیات با نام ” ریا ” در پوشش رنگ ولعابی اجتماع پسندانه به عنوان ” زرنگی ” تحسین می شود .
 - مثلا مواردی همچون غیرت و آبروداری و مواردی این چنینی نیز تابع خود برون و توجه نکردن به خود درون است . و البته ندامت و پشیمانی بعد از آن قرار گرفتن در برابر خود درون است
 - عجیب است من تصور می کردم غیرت و ناموس پرستی تابعی از خود درون باشد .
 - خیر . حکم خود برون است . فرض کنیم مرد متاهلی اهل فسق و فجور است . با زن دیگر رابطه نامشروع دارد و ضمنا شوهر یک زن هم هست . این مرد علیرغم داشتن سوپراگویی با عنوان شوهری با زن دیگر رابطه نامشروع دارد (متبلوراید) و مجموع اینها در خود بیرون است . حال چنانچه بفهمد همسرش نیز با مرد دیگررابطه دارد اینجا وضعیتی جدید پیش می آید . خود درون می گوید مقصر تو هستی پس آرام باش . اما خود بیرون می گوید : مردم چه می گویند ؟ آبروم رفت . پس سرهمسرش را بنا به خواست خود برون از تنش جدا می کند بعد وقتی در حضور خود درون احساس شرمندگی میکند خود را به نیروی انتظامی برای دیدن قصاص معرفی می کند .
 - چرا در گذشته بحث غیرت و ناموس پذیرفته شده تر بود ؟
 - نکته همین جاست ، این که گفتم در ساختار خود درون و خود برون زمان و مکان کاملا دخیل است همین جا پاسخ خود را می گیرد . در گذشته خود درون هم به لزوم غیرت و تعصب و آبرو داری با وراثت . خود درون چه در زن چه در مرد پذیرای پدیده ای به نام غیرت و تعصب و به خروش آمدن مرد در برابر خیانت زن بودند . در نتیجه زن کاری نمی کرد که به خشم منجر شود ، چنانچه خلافی می کرد منتظر خشمی بود و خود درون همراه خود برون مشوق مرد در بروز خشم متعصبانه بودند . اما الان که لاابالی گری جنسی به شکلی ماهرانه درجامعه ترویج می شود . خود درون را متمایل به خود می کند و از طرفی خود برون سختگیر است چون سعی دارد ژست سنتی خود را حفظ کند . اینجاست که فاصله بین خود درون و خود بیرون موجب ایجاد کشمکش آنها می گردد . در جوامعی که زور حاکم است . یعنی حتی شیوه چگونه بودن ، چگونه زیستن ، چگونه اندیشیدن و حتی چگونگی کنار آمدن با محرومیت ها از بیرون دیکته می شود . حتی خلوت فردی انسان ها مورد تفتیش قرار می گیرد انسان ناچار است به منظور بقاء خود دائما دروغ بگوید . دائما آنی باشد که جامعه می خواهد و حق ندارد حتی در خلوت ذره ای آنی باشد که خود درون می خواهد .
 - درست مثل کشورهای کمونیستی . شوروی زمان استالین . وضعیت امروز کره شمالی .
 - درچنان جوامعی فاصله بین خود درون و خود بیرون آن چنان زیاد می شود که نمیتوان به نیازهای هر دو و خود پاسخ گفت در نتیجه باید به یک سمت گرایش داشت و سمت دیگر را به فراموشی سپرد . و اینجاست که ناکامی های خود درون موجب افسردگی ، انفعال ، تسلیم بودن ، کاهش خلاقیت ، پوچ گرایی ، تمایل به نیست شدن ، اعتیاد به مخدرها و الکل ، بی بند و باری ، فحشاو امثالهم در قشر عظیمی از مردم جامعه می گردد .
 - بحث بسیار جالبی بود . خیلی یاد گرفتم و خیلی چیزها دستگیرم شد . با این حساب می خواهید بگویید دروغ گویی در مواردی نه که چندان بد نیست ، بلکه لازمه زندگی است . آ
 - آفرین . دقیقا . درعلم روان شناسی عوامل متعددی را مسبب یا عامل دروغ گفتن دانسته اند که مهم ترین آنها عامل ترس است . یعنی کسی که می ترسد معمولا دروغ می گوید . اما اینجا منظور از ترسیدن ، ترس از بقا و وجود و سلامت نیست ، ممکن است ترس از ازدست دادن عزت و محبوبیت باشد ، ترس از رنجانیدن کس یا کسانی باشد . باید با اندکی تعمق بیشتر با آن برخورد کرد و به سادگی فرد یا فرزند خود را دروغگو خطاب نکرد . کودک به اقتضای شرایط کودکی اش و آزادگی که درآن دوران احساس می کند گاهی تابع خود درون می شد و اعمالی را انجام می دهد که آن بخش از شخصیت اش می خواهد . ووقتی مورد بازخواست مادر محبوبش یا پدر خشمگین اش یا هر کس دیگرقرار می گیرد جزئت ابراز تابعیت از خود درون را نداشته به دروغ متوسل می شود .
 - خب چه می خواهید بگویید ؟
 - می خوام بگم با روبرویی با این وضعیت هوی نکنیم و کمی انعطاف نشان دهیم . بخاطر داشته باشیم که فرزندمان لازم است یاد یگیرد گاهی نیز دروغ بگوید و گرنه آسیب می بیند . همانند آسیبی که شما دربچگی دیدید . هردو خندیدیم .
 - واقعا انسان موجود پیچیده ای است . وقتی در چنین شرایطی فرزندتان یا هر کس را به دروغگو بودن متهم میکنیم حتی خود او باور میکند که گناه کار و دروغگو است . یعنی خلافی تحت عنوان دروغگویی مرتکب شده ، طبعا خطای بزرگ مستوجب یک تنبیه بزرگ است . اما شما درمقابل آن چه می کنید ؟ یعنی چه می توانید بکنید ؟ او را سرزنش می کنید احیانا او را به نوعی تنبیه می کنید . با دریافت هر نوع واکنش منفی اعم از سرزنش یا تنبیه از طرف شما عملا تاوان اشتباه خود یا دروغگویی خود را دریافت کرده و دیگر با مشکلی روبرو نیست . با خود می گوید پس من هر بار که دروغ بگویم به سرزنش یا تنبیه محکوم میشوم و بعد همه چیز تمام می شود . پس به تکرارش با شدت تنبیه بیشترمی پردازد . درنتیجه قبح دروغگویی برایش هر چه بیشتر از بین می رود ، تا جایی که عادت به دروغگویی می کند یا به عبارتی به دروغگویی عادت می کند . حالا مسئله مروان به دلیل آن که کم و بیش درآغاز راه یک رفتار به ظاهر غلط است چندان دشوار نیست . زمانی به دشواری می رسد که قبح عمل زشت دروغگویی کاهش پیدا کرده آن عمل به شکلی عادی جاری شود . یعنی فرزند ما عادت بکند که مدام و به هر دلیلی دروغ بگوید . آن وقت است که کار به مراتب سخت تر است . دیگر به هیچ صرف او نمیتوان اطمینان داشت .
 - چاره عملی اون چیه ؟
 - خیلی ساده از کنار آن بگذرید از دروغ گفتن او به شما نفعی عایدش نشود ف و شما اصلا نظری نسبت به گفته های دروغ او نداشته اید . بعد از سپری شدن مشکل درس نخواندن و غفلت او در درس ، درجلسات بحث خانوادگی نسبت به اجتناب حتی المقدور از بکارگیری دروغ تاکید بورزید و درآنجا به زبانی ساده ضمن مرمت دروغ و مدح صداقت ضمنا به لزوم مصلحت اندیشی هر از گاه با استفاده از دروغ بی خطر و بی ضرر اشاره داشته باشید ، و با ذکر مثال هایی ساده فرزندتان را به مصلحت اندیشی و تابعیت از خود برون و رعایت ارتباط محترمانه اما ساده و کم تکلف ترغیب نمایید .
 - گرفتم . گرفتم و متوجه شدم . منظورتون اینه که فرزندان ما از ابتدای طفولیت ، ضمن گرایش به صداقت و راستگویی می باید رعایت نزاکت و بجای آوردن احترام و ادب را بیاموزند . اجازه می خوام تا دیروقت نشده از حضورتان مرخص شوم . نگران حال مروان و خسرو درخانه هستم .
 - به آژانس آشنای مرکز زنگ زده درخواست اتومبیل کردم تا سهیلا خانم را به خانه اش برساند . سهیلا ظاهرا از مباعث عنوان شده در این جلسه طولانی عمیقا ابراز رضایت می کرد .
  درحاشیه دروغ :
 دروغ عبارت است از کتمان یا تحریف آنچه درست و واقعیت است و یا به تعبیری سایرین آن واقعیت می دانند . انسان تنها موجود شناخته شده ای است که می تواند دروغ بگوید یا بهتر است گفته شود که گاه لازم است دروغ بگوید ، زیرا عموما در بسیاری موارد صداقت و راستگویی تلخکامی و رنجش به بار آورده گاه موجب ایجاد دشمنی بین فرد و سایرین را به ارمغان می آورد .
 - دروغ بگو ، از من تعریف کن ، مرا تحسین کن . می دانم دروغ می گویی اما خوشم می آید !!!.
 علتش دو لایه بودن شخصیت انسان است که این پدیده از حدود دوسالگی تدریجا دو بعد شخصیتی هر انسان شکل می گیرد .
 - ” خود درون ” و ” خود بیرون ” . این دوشکل ” خود ” از دو نیاز اساسی انسان نشات می پذیرد نیاز اول باز میگردد به فردیت و برتری طلبی ، خودخواهی ، جاه طلبی انسان که خود درون را می سازد . و نیاز دوم عبارت است از نیاز به سایرین ، و بودن با سایرین و مقبولیت دو جانبه بین او و سایرین که خود بیرونی انسان را می سازد . و نیاز دوم عبارت است از نیاز به سایرین ، و بودن با سایرین و مقبولیت دوجانبه بین او و سایرین که خود بیرونی انسان را می سازد . و نیاز دوم عبارت است از نیاز به سایرین ، و بودن با سایرین و مقبولیت دوجانبه بین او و سایرین که خود بیرونی انسانی را می سازد . تعامل بین این دو ” خود ” موجب ایجاد دروغ و دروغگویی می گردد . یا باید بنا به مصلحت زود و قبل از سیر شدن کامل از خوردن غذا دست بکشد ، یا بدون توجه به سایرین هر قدر که می خواهد و بدون رعایت سایرین غذا بخورد . اقدام اول که مقبولیت اجتماعی دارد تابعیت از خود برون و اقدام دوم که توجه به نیاز فردی و درونی است تابعیت از خود درون محسوب می گردد ( یک مثال ساده ) . در جوامع آزاد و دموکراتیک تعامل بین این دو خود بسیار کم و نامحسوس است . زیرا خود درون و خود بیرون تمایلاتی کم و بیش مشابه هم دارند . اما در جوامعی که منابع قدرت در جامعه شکلی از زندگی را طلب می کند که مغایر با خواسته ها و نیازهای فردی ( درونی ) است ، فاصله بین این دو خود به گونه ای می شود که کم و بیش رو در روی هم قرار می گیرند ، و از آنجا که قدرت به دست جامعه ( بیرون ) است خود برون لزوما حاکم شده و خود درون دائم سرکوب می شود و اینجاست که خود برون درقالب دروغ و ریا و تعارف و ترس بر ارتباط حاکم می شود و وقتی فردی حرفی می زند اینکه تا چه حدی می تواند صحت داشته باشد از قطعیت ساقط شده با شک و بدبینی به آن توجه می شود . از سوی دیگر به دلیل کم توجهی به خود درون موجب ، انفعال و احتیاط و درنتیجه کاهش نشاط و خلاقیت گردیده عصیان های شخصیتی به گونه لاقیدی ، پوچ گرایی ، گرایش به مخدرها و روان گردان ها ، گرایش به جرم و بزه و فحشاء تظاهر پیدا میکند .
 - معیارهای اجتماعی باید حتی المقدور رعایت دیوارهای فردی انسان ها را نموده منطبق با آن طراحی شوند . باید حریم خلوت و فردیت انسانها محترم شمرده شود . باید استفاده از وسایلی همچون دوربین مخفی ، میکروفون مخفی که افشاء کننده حریم شخصی انسان ها است منسوخ شود . استفاده از اینگونه ابزارهای کثیف و آلوده نسخ کننده عبارت زیبای ” خدا همه جا با ما است ” . ” خداوند در همه حال ناظر براعمال و رفتار ما است ” . می باشد .
 

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 2228 بار   |   دفعات چاپ: 725 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 110 بار   |   0 نظر
پایگاه اینترنتی عباس داورمنش Officail Website of A.Davarmanesh
Persian site map - English site map - Created in 0.05 seconds with 891 queries by yektaweb 3461