[صفحه اصلی ]   [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره پایگاه :: جستجو :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
معرفی عباس داورمنش::
آثار و تالیفات::
برقراری ارتباط::
تسهیلات پایگاه::
کلینیک نیماه ::
پیوندها::
همکاران::
کنگره ها و همایش ها::
::
کلینیک نیماه

AWT IMAGE

..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
آخرین مطالب بخش
:: فرزند نوجوان و تحصیل
:: مرکز مشاوره نیماه ده ساله شد
:: بیش فعالی در کودک
:: کودکان و ترس
:: مسئولیت پذیری
:: هدفمند شدن یارانه ها و مشکلات افراد با ناتوانی ذهنی
:: سارای لجباز
:: دردسر هوش پرهام
:: رنج بی پایان شهرام
:: نقش استثنائی بودن فرزند برارتباط های اجتماعی خانواده
:: راز پوریا
:: مقدمه‌ای بر اصول توان‌بخشی معلولان
:: دغدغه‌های مادرانه
:: معما
:: کودک و مرگ عزیز
:: اثرات معلولیت ذهنی فرزند بر خانواده (خلاصه یک تحقیق)
:: کودک و سوالات کودکانه اش
:: کودک و دروغ
:: نفرین شده
:: خسوف
..
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
..
:: کودکان و ترس ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۶/۹ | 

کودکان و ترس

AWT IMAGE

- چرا فرزندش من می ترسد ؟
- نترسد ؟
- چرا ؟ اماکمتر
- مثلا چقدر ؟
- آه ، شما هم شوخی تان گرفته
- کاملا هم قصدم مزاح نیست .بالاخره بترسد یا نترسد ؟ چقدر بترسد ؟ از چه بترسد ؟
- این سوال هایی است که من از شما باید بپرسم اما شما از من می پرسید .
- آخه شما از من نمیپرسید ؟
- بسیار خوب . سعی میکنم درست سوال کنم .
- من هم سعی میکنم مبتنی بر سوال شما پاسخگو باشم . اما اول کمی آرام بنشینید و برخشم خودتان نسبت به من غلبه کنید . من قول میدهم بر حسب وظیفه پاسخگوی علمی سوالات شما باشم .
مدتی سکوت کرد و سعی نمود برکلافگی خود غلبه نموده به آرامش برسد . با لبخندی خودم را آماده پاسخگویی به سوالات او نشان دادم . حالت چهره اش با اندکی شرمساری همراه شد .
- ببخشین نمیدونم چرا شروع بحث ما اینطور شد امیدوارم بحث مان به جریان عادی بیفتد .
- من هم امیدوارم . و سکوت حاکم شد .
البته وظیفه حکم می کرد که در نظم دهی ذهنی مطالبش به او کمک کنم اما نمیدانم چرا هنوز حس شیطنت من تمام نشده بود و ناخود آگاه بدم نمی آمد کمی او را درهم پیچیده ببینم . هر دو سکوت کردیم . من ضمن بازی با خودکار توی دستم خودم را آماده شنیدن حرفهایش نشان می دادم و او مشخص بود تلاش می کند دوبار بر هم نظم ذهنی اش فائق آید و شروع کند .
- ببینید ، پسر من ترسوئه .
- لطفا بیشتر توضیح بدین .
- ترسو ئه دیگه ، از همه چیز می ترسه .
- مثلا از چی ؟
- از تاریکی ، از تنهایی ، از بیشتر حیوونا . بازم بگم ؟
- اگه ممکنه .
- خب بیشتر همین هاست .
- پسرتون چند سالشه ؟
- میره تو پنجسال .
- باز هم فرزند دارین ؟
- نه ، همین یکی برای هفت پشتم بسه .
- یعنی نمیخواین فرزند دیگه داشته باشین ؟
- وای نه . همین رو بزرگ کنم هنر کردم .
- آقا تون چی ؟ اونم نظرش به همین یه دونه بچه است ؟
- نه بابا ، اونو اگه ولش کنی حالا حالا بازم بچه میخواد .
- صحیح . شما شاغلین ؟
- فعلا که نه . به خاط آقا شهای همش در مرخصی ام .
- پس شاغلین ؟
- آره اما الان شاید پنج سال هست که یا مرخصی ام و یا تق و لق سرکار میرم .
- بخاطر آقا شهای ؟
- بله بخاطر آقا شهاب .
- نیاوردیش ؟
- نه پیش محمود گذاشتمش . خواستم موقع حرف زدن با شما راحت باشم .
- کار خوبی کردید . البته شاید لازم بشه ببینمش که اونوقت میارینش .
- البته ، اما الان صلاح دیدم به حرفای من و شما گوش نکنه تا راحت بتونم حرف بزنم .
- خب مثل اینکه شما در مورد ترس فرزند پنج ساله تان شهاب می گفتید .
- آه ، بله . شهاب ما خیلی ترسوئه .
- خودش با این صفت خودش آشناست ؟ یعنی می داند که ترسو تلقی می شود ؟
- بله . چون من معمولا او را به خاطر این ضعفش نکوهش می کنم .
- عجب ! پس این ضعفش نکوهش هم می شود ؟
- خب البته . نمیتونم تاییدش کنم که . مگه ترسیدن بد نیست ؟ مگه نمیگیم بچه باید شجاع و نترس باشه ؟
- خب البته ، ولی نترس بودن هم چندان چیز جالبی نیست . هر وضعیتی می تواند در حد متعارفش خوب باشد .
- حتی ترس ؟
- بله .
ویژگی های روانی چون ترس ، اضطراب ، تنش ، خشم ، حسادت ، لجبازی و ... هر کدام در حد متعارف لازمه زندگی انسان و رشد کودک است . اگر اصلا نترسیم خیلی زود تلف می شویم ، اگر اضطراب نداشته باشیم تلاش بیشتر نمی کنیم یا تنش لازمه زندگی است . خشم و لجبازی موجب تقویت انگیزه ها می شود . بنابراین هر ویژگی روانی تا حدی لازمه زندگی است .
- مثلا ترس چه خاصیتی دارد ؟
- مثلا ترس موجب می شود هنگام رد شدن از عرض خیابان دقت کنیم که اتومبیلی به ما اصابت نکرده آسیب نزند .
- آه ، بله . راست میگین ، حواسم نبود که این احساس ترسه که احتیاط میاره و موجب حفظ ما از بروز خطرات احتمالی میشه .
- دقیقا . البته اینکه از چه بترسیم ، چقدر بترسیم و درچه شرایطی بترسیم از وضعیتی به وضعیتی و از فردی به فرد دیگر فرق میکند . مثلا ترس از تاریکی ، ترس از تنهایی و ترس از حیوانات شکل های متفاوت و عللی متفاوت میتواند داشته باشد . بنابراین توصیه می کنیم لفظ ترسو در مورد شهاب را با احتیاط بیشتر به کار بگیرید .
- ممنون خواهم شد اگر توضیح دقیق تری در این زمینه به من بدهید .
- ببینید ، عموما ما سه نوع ترس داریم . یک ، ترس های معقول و منطقی ، دو ترس های موهوم . سه ، ترس های غیر منطقی . تازه در هریک از موارد بالا میزان شدت ضعف اهمیت زیاد دارد . گاهی ترس شدید موجب مختل شدن نظم زندگی می گردد . اما ترس خفیف و متعارف لازمه بقای موجود زنده از جمله انسان است . ترس واکنش طبیعی و خودکار بدن در مقابل هر پدیده ای است که سلامت و بقای او را به خطر می اندازد . این پدیده می تواند واقعی ، موهوم یا ساختگی ( غیر منطقی ) باشد . اما به هر حال هر موجود زنده از جمله انسان و از جمله ما در مقابل پدیده ای با این مشخصات موضع ترس آمیز به خود می گیریم و مثلا ضربان قلب تند می شود ، غدد فوق کلیوی آدرنالین ترشخ می کند ، سوخت و ساز بالا می رود و قند می سوزانیم ، اشتهای غذایی و جنسی پایین می آید ، عروق سطحی بدن کم خون شده در نتیجه سطح بدن سرد می شود و و و . که همه اینها هنر سیستم اعصاب خودکار ( وازوموتور – نباتی ) است که موظف است بدن را درمقابل پدیده ترس آمیز آماده کند .
- چقدر توضیح آن جالب بنظر می رسد . اما سیستم اعصاب خودکار یا نباتی از کجا فرمان می گیرد ؟
- از سه یار جدا ناشدنی در ناحیه ای از مغز که لیمبیک نام دارد . این سه یار عبارتند از تالاموس ، هیپوتالاموس ، هیپوفیز ، در اصل عامل حیات و ممات ، هشیاری و ناهشیاری ، خواب و بیداری بشر است.
- چطور؟
- همانطور که گفتم این سه یار در منطقه لیمبیک در وسط کره مغز جاسازی شده اند . تالاموس کانون خواب . هیپوتالاموس کانون هیجانات ، عواطف ، احساسات و انفعالات ماست . هیپوفیز غده سلطان در بدن ما است وظیفه اداره کردن و آماده سازی مجموع سایر غدد و در نتیجه مجموع ساخت و سازهای بدن ما با اوست . همین جا بد نیست یادآورشوم که هر آنچه که می بینیم و می شنویم . در ذهن و مغز ( کرتکس ) ما ثبت و ضبط نمی شود . بلکه فقط اطلاعاتی برای ثبت در کرتکس یا ایجاد واکنش اثر گذار هستند که به نوعی جالب باشند . یعنی یا نیازی را برطرف کننده یا خوش آیندی داشته باشند یا عجیب و غیرعادی باشند .
- چی میگین ؟ مگه هر اونچه چشم می بینه ، گوش می شنوه یا دیگر حواس در معرض اون قرار می گیرن دریافت حسی نشده و در ذهن ثبت نمیشن ؟
- خیر ، فقط پدیده ای در ذهن ثبت میشه و یا ایجاد واکنش بدنی میکنه که مورد دقت قرار بگیره . یعنی وقتی بیداریم و دریافت کننده های حسی ما فعال هستند ، چشم معمولا می بیند و گوش می شنود و بقیه حواس . اما آنچه دیده و شنیده می شود فقط برحسب عادات رفتاری ( که خود مبحثی گسترده دارد ) فقط موجب می شود مثلا به دیوار نخوریم ، در جوی آب نیفتیم ، یا با عابرین اصابت نکنیم ، اما همه اینها در کرتکس ثبت نمی شوند . چیزی در کرتکس ثبت می شود که جالب باشد و دقت ایجاد کند . درآن صورت هیپوتالاموس که منبع انفعالات و هیجان است فعال شده به تالاموس و هیپوفیز آماده باش می دهد . تالاموس یکپارچه دقت و تمرکز شده بزرگنمایی می کند . در ضمن هیپوفیز از طریق سیستم اعصاب نباتی به کل بدن آماده باش می دهد و مجموع این فعالیت ها نیز در کرتکس ثبت می شود و یک ذهنیت یا بقولی خاطره ذهنی را میسازد . بنابراین عملکرد این سه یار جدا ناشدنی موجب هر نوع کنش و واکنش ذهن و بدن در مقابل هر پدیده بیرونی یا حتی درونی انسان و به طرقی کم و بیش همین گونه در مجموع جانوران می گردند .
- چه توصیف جالب و قشنگی ؟
- چرا در خواب می ترسیم ؟
- اتفاقا در وضعیت خواب هیچگاه نمیترسیم . بطور مثال اگر شما در خواب باشید مدهش ترین صحنه ها شما را نمی ترساند . چون هشیار نیستید تا آن صحنه را دریافت نموده از آن بترسید . آنچه موجب وضعیت ترس آمیز می شود یکی فکر کردن یا رو در رو شدن با یک صحنه ترسناک قبل از خواب رفتن است که ادامه آن صحنه به گونه ای آزاد و سمبلیک موجب ایجاد صحنه هایی مدهش در تصورات و کابوس می شود ، و دیگری وضعیت ترس آمیز در هنگام بیدار شدن از خواب است که به لحاظ تاخیر چند ثانیه ای از وضعیت خواب به بیداری و لحظات گیجی بین این دو حالت شرایط اثر گذار و ترس آور بسیار موثر و اثرگذار است.
- اصلا چرا و چگونه ترس درانسان یا کودک انسان ایجاد می شود ؟
- خیلی ساده . کودک از بدو تولد تدریجا و در روند رشد با محیط و آنچه درآن است آشنا می شود . در روند این آشنایی اولیه گاه با پدیده های جالب و جدید برمیخورد که دقیقا نمیداند چه نوع واکنشی در مقابل آن پدیده باید داشته باشد . اینجاست که نگاهش به بزرگترها و حامیانش است . اگر برخورد آنها با آن پدیده ، ساده و یا خوشایند باشد کودک از برخورد با آن استقبال میکند اما اگر واکنش ترس ، وحشت و اشمئزاز در بزرگترهای خودی از جمله مادر ببیند دقیقا نوع واکنش او درمقابل آن پدیده را ابزار می کند و از آن به بعد همواره به طور معمول همان واکنش را نسبت به رودررویی آن پدیده از خود نشان خواهد داد . مثلا چنانچه کودک وقتی برای اولین بار با سوسک ، مار ، گربه یا هر جنبنده دیگر که روبرو شود مادرش یا اطرافیانش را در حال جیغ زدن و و حشت کردن ببیند در مقابل آن موجود یا شیئی یا پدیده دچار وحشت شده یا د می گیرد آن را وحشتناک ببیند و عکس العمل ترس آمیز از خود نشان دهد و حتی واکنش در مقابل این پدیده تا پایان عمرش در رفتارش تثبیت شود . باز بهترین مثال چنانچه بخواهیم مثالی بزنیم تجربه " جان واتسن " روانشناس امریکایی روی کودکی یازده ماهه به نام " آلبرت " است . آلبرت بطور معمول قرار نبود از یک خوکچه قشنگ و پشمالو و سفید بترسد . اما چند بار هم زمان با نشان دادن خوکچه به آلبرت صدای ناهنجار و بلند یک سنج را در پشت گوش آلبرت نواخت . بطوری که آلبرت درست در وقت روبروشدن با خوکچه بخاطر شنیدن آن صدای ناهنجار به گریه افتاد . پس از چند بار متوالی حالا دیگر نیاز به نواختن سنج نبود . آلبرت با دیدن  خوکچه بی اختیار وحشت و گریه می کرد، و این خاطره در آلبرت میتوانست آنچنان تثبیت گردد که حتی تا پایان عمر بدون آنکه بداند چرا ؟ از خوکچه بترسد . نکته جالب تر آنکه آمدند و شوکولات خوشمزه ای را چندین بار با خوکچه هراس آور در مقابل آلبرت همراه کردند . در نتیجه این برنامه دو اتفاق میتوانست بیفتد . اول اینکه همجواری شکلات خوشمزه با خوکچه ترس آور تدریجا اثر ترسناکی خوکچه را از ذهن آلبرت خاموش کرده در نتیجه آلبرت دیگر از خوکچه حتی درغیاب شوکولات خوشمزه نترسد . اتفاق دوم اینکه همجواری شوکولات خوشمزه با خوکچه خوف انگیز موجب شود به دلیل شدت خوف انگیزی خوکچه ، شوکولات خوشمزه را نیز از چشم آلبرت انداخته ، درنتیجه بعد از چند بار همجوار خوکچه و شوکولات احساس آلبرت نسبت به شوکولات خوشمزه هم منفی شود . آن وقت است که چنانچه این ناخوشایندی نسبت به شوکولات در ذهن آلبرت تثبیت شود و اقعا تعجب آور خواهد بود که آلبرت در سنین بالاتر نمیداند چرا اما بی اختیار از شوکولاتی که همه دوستش دارند آلبرت بیزار است . بعضی از ترس ها اینگونه می توانند تدریجا در ذهن ایجاد شوند . یعنی آلبرت با دیدن شوکولات پیام را به تالاموس می رساند . تالاموس با کرتکس چک می کند و ذهنیت حاصل از آن به هیپوتالاموس میرسد . هیپوتالاموس از طرفی تالاموس را تحریک به دقت و هشیاری بیشتر می کند و از طرف دیگر هیپوفیز را درجریان قرار می دهد و هیپوفیز به سیستم اعصاب مرکزی ( خودکار ) وهورمون ها دستور واکنش صادر می کند و حاصل آن که آلبرت بدون آنکه چرا ، برخلاف سایرین که از خوردن شوکولات لذت می برند ، با دیدن حالت بی میلی و گاه حتی تهوع بخود می گیرد و غق می زند . به این ترتیب می گوییم آلبرت نسبت به شوکولات و نیز خوکچه ترس غیرمنطقی یا " فوبیا " دارد . لذا به مواردی از ترسها فوبیا یا ترس غیر منطقی می گوییم که دلیل منطقی و محکمه پسندی برای داشتن ترس از آنها موجود نباشد . چه مثلا اگر خروسی در کودکی به او حمله ورشده و او را نوک زده باشد در اصل صیانت ذات ، جان و سلامت کودک را تهدید کرده . اینجا دیگر ترس مادریا همجواری خروس با صدای رعب آورسنج موجب ترس او نشده . اینجا ترس با یک علت منطقی در ذهن به وجود آمده و دراین صورت با احتیاط بیشتر باید به آن فوبیا اتلاق کرد . بسیاری از افراد سعی می کنند در سنین بالاتر در جوانی و بزرگسالی تدریجا اثر ترس آور بسیاری از پدیده هایی که در دوره کودکی به نحوی موجب ترس آنها شده از بین ببرند ، اما همه افراد در همه اینگونه زمینه ها موفق نبوده همواره آن را با خود داشته گاه از وجود حس ترس نسبت به آن پدیده احساس نارضایتی می کننند . عامل دیگری که موجب تشدید اینگونه ترس ها می شود احساس مقطعی یا دائمی ضعف ، ناامیدی ، ناامنی و بلاتکلیفی توام با اضطراب است . بروز از هر از گاه یا دائم اینگونه احساسات موجب بروز یا تشدید ترس های مانده از دوران کودکی است . پس بهتر است ضمن تعدیل و کاهش ترس های منطقی ، برای ازبین بردن ترس های غیر منطقی و موهوم در همان دوره کودکی اقدام شود .
- درمورد ترس های موهوم نگفتید .
- ترس های موهوم به آن دسته از ترس ها گفته می شود که در دنیای برون ذهنی خطرآفرین نبوده و زاییده خود ذهن است . مثل ترس از تاریکی ، ترس از تنهایی ، ترس از اشخاص موهوم ، ترس از مرده ، ترس از جن . این نوع ترس ها نیز می تواند القایی باشد یعنی توسط دیگران در ذهن ما جاسازی شده باشد یا زاییده ذهنیت خود ما باشد . مثلا ترس از اطاق تاریک یا راه تایک و ناهموار که نتوان راه را از چاه تشخیص داد نیز می تواند منطقی و زاییده ذهن خود ما باشد ولی ترس از حمله جن و غول و دیو درتاریکی می تواند حاصل دیدن فیلم های ترسناک یا به هر حال شنیدن و دیدن از طرف سایرین باشد . باید ذهن را به منفی فکر نکردن و خوش فکری تمرین و عادت داد ، و این نیز هر چه زودتر بهتر است . زدودن افکار غلط و آسیب زا هر چه زودتر ، موفقیت آمیزتر . نتیجه آنکه نباید از ترس بترسیم بلکه باید آنرا اصلاح و تعدیل و یا در حد منطقی اش نماییم . از طرف دیگر بی باکی زیاد نیز چندان خوب نیست همچنانکه ترسو بودن هم خوب نیست . تفکیک ترس ها به شکل منطقی و غیر منطقی و موهوم نیز به آن معنا نیست که بعضی از ترس ها مطلقا این یا آن یا آن یکی باشد . خیلی مواقع یک ترس بخشی منطقی و بخشی غیر منطقی دارد ، یا موهوم و منطقی توام است . بهرحال ترس ها از همان دوره کودکی باید جدی دیده شوند و یا اگر نشد در هر دوره از زندگی باید با روش های روانشناسانه در ما و فرزندان ما به حد متعادل و منطقی در آید .
- چرا آنقدر نترسی و بی باک بودن را مذمت و نکوهش می کنند ؟
-  به دلیل آن که به همان نسبت که ترس دست و پا  گیر و آسیب زا است . نترسی هم می تواند خطر آفرین باشد . نترسی زیاد گاه موجب صدمات منجر به معلولیت و مرگ می شود . بی احتیاطی ها و ریسک پذیری های منجر به معلولیت و مرگ در بسیاری موارد حاصل بی پروایی ها و بی باکی هاست . در اسارت مواد مخدر قرار گرفتن هم در بسیاری موارد حاصل ریسک پذیری و نترسی است .
- خب حالا تکلیف شهاب من چه می شود ؟
- آ ، بله . شهاب جان . اولین توصیه من در مورد شهاب اینکه او را شهاب ترسو خطاب نکنید . چون صفت عمومی ترسو بودن به او القا شد اعتماد بنفس او را تا حدی کاهش می دهد . باید دید چه مواردی در شهاب ایجاد ترس می کند ؟
- قبلا که اشاره کردم سه ترس او خیلی عمده و مشخص است . ترس از تاریکی ، ترس از تنهایی ، ترس از حیوانات .
- همه حیوانات یا انواع و یا نوع خاصی ؟
- مثلا از سگ ، گربه ، خروس ، سوسک ، مار ، بله معمولا بیشتر از این حیوانات می ترسد .
- شما به عنوان مادر او از کدام یک از این موارد می ترسید ؟
- با لبخند جواب داد من قبلا و در بچگی از خیلی چیزها می ترسیدم اما کم کم خیلی از اونا از بین رفته . می خواین بگین ژنتیک درش دخالت داره ؟ شهاب این ترس ها رو از من گرفته ؟
- خیر ، بنظر نمیرسه ترس و این که از چه بترسیم منشاء ژنتیکی داشته باشد بلکه به طور معمول اکتسابی است . میخواهم بدانم از مواردی که به عنوان ترس شهاب شمردید آیا در گذشته شما هم بوده ؟ مثلا آیا از حیوانات می ترسیدید ؟
- الان دیگه نه ، اما قبلا آره . از مار هم بله می ترسیدیم .
- بسیار خوب بنظر می رسه ابتدا ترس از بعضی حیوانات را در شهاب ایجاد کردید بعد درشما کمی متعادل شد اما درشهاب باقی مانده . به هر حال چقدر خوب است که به مسئله ترس و ترسیدن کودک از همین ابتدای عارض شدن توجه نموده درجهت حذف ترس های موهوم و غیر منطقی در کودک اهتمام بورزیم . همچنین ترس های القایی نیز تدریجا به شکلی که عرض خواهم کرد به کاهش احساس ترس بپردازید .
- ابتدا دقیق و روشن معین کنید ترس او چه نوعی است ؟ مشخص نمایید فرزند شما از چه پدیده هایی می ترسد ؟ مثلا شهاب از تاریکی می ترسد ، از تنها ماندن می ترسد ، از روبرو شدن با حیواناتی همچون سگ ، گربه ، خروس ، سوسک ، مار اشاره گردید از روبرویی با این حیوانات هم می ترسد . بنابراین شهاب از همه چیز نمی ترسد بلکه از روبروشدن تعدادی مشخص حیوان و ضمنا دو پدیده توهم زا ترس دارد ؟
- بله دقیقا . حیوانات را مطمئنم ، چون خودم هم نسبت به همین حیوانات ترس داشتم ، اما حالا کمتر می ترسم . درمورد تنهایی و تاریکی هم مشکل اینجاست که اولا شب ها که چراغ خامو میشن اگه بیدار باشه شیون میکنه و ما باید تا مدت ها با او باشیم و چراغ ها روشن باشند تا دوباره خسته بشه و بخواب بره . در مورد ترس از تنهایی هم همین پریروز که به مدت ده دقیقه برای خرید اونو تنها گذاشتم و بیرون رفتم وقتی برگشتم آنچنان بغض کرده بود و وحشت زده بود که باور کنین که اگه چند دقیقه دیرتر می رسیدم شاید پس افتاده بود .
- صحیح . به این دلیل صفت ترسو بودن را به او دادید ؟
- خندید . خب اشتباه کردم . حالا میگین چه کار کنم ؟
- اولین توصیه اینکه یکی یکی ترس ها را ذایل کنید ، از آسان ترین شروع کنید .
- نمیشود از مهم ترین شروع کنم ؟
- اشاره شما به کدام ترس است ؟
- ترس از تاریکی .
- چرا ، می شود . بنابراین سایر ترس ها را موقتا به فراموشی سپرده تمرکز خود را روی ترس از تاریکی ایجاد کنید . شهاب از تاریکی می ترسد چون خاطره و پس زمینه ای جز ترس در ذهن ندارد . وقتی در معرض تاریکی قرار می گیرید ، فکر به آن او را به سمت ترس و توهمات ترس آمیز سوق می دهد . باید کاری بکنیم تا شهاب درتاریکی به تاریکی فکر نکند .
- چطوری ؟
- از طریق ایجاد فکری دیگر ، مثلا یک بازی .
- سخت نیست ؟ این چه بازی یه ؟
- چند نفر کودک تا حدودی همسن شهاب از دوستان و آشنایان و فامیل را به بهانه ای نظیر جشن تولد به خانه خود دعوت کنید . جشن در سالن پذیرایی باشد . بعد ، پیشنهاد یک بازی جایزه دار را بکنید  . وقتی با استقبال روبرو شدید ، یک توپ بزرگ لاستیکی یا پلاستیکی به اندازه توپ بسکتبال را به بچه ها و از جمله به شهاب نشان دهید و بگویید اگر من این توپ را در اطاق شهاب بگذارم کی می تواند با چشم بسته و از طریق لمس دست توپ را پیدا کرده پیش ما بیاورد .هر کس پذیرفت اول صحن اطاق شهاب و توپ را به او نشان داده سپس چشم او را با کمک سایر بچه ها با دستمال بسته از او بخواهید توپ را از به اصطلاح کورمال کورمال از اطاق شهاب پیدا کرده پیش شما بیاورد . صحنه نسبتا جالبی پیش خواهد آمد تا آن کودک توپ را با چشم بسته از آن اطاق یافته و نزد شما بیاورد و مورد تحسین همه از جمله شهاب قرار گیرد . آنقدر این کار را ادامه دهید تا شهاب هم داوطلب شود و این کار ساده را به انجام برساند و از موقعیت خود شاد شود . سپس داوطلبی برای پیدا کردن همان توپ از همان اطاق ولی این بار با چشم باز اما در اطاق کاملا تاریک بخواهید و همین کا ررا آنقدر ادامه دهید تا شهاب نیز داوطلب انجام این تجربه شده و تحسین شود . در مرحله بعد توپی به اندازه یک توپ تنیس را بخواهید از تاریکی بیاورند و شدیدا تشویق کنید تا شهاب هم این کار را انجام دهد ، سپس جایزه بدهید و همین روند را با یک توپ تخم مرغی به انجام برسانید. مطمئن باشید هم لحظات شادی بخشی برای همه حاضرین فراهم کرده اید ، هم تا حد زیادی ترس از تاریکی را از ذهن شهاب ذایل کرده اید .
- واقعا این روش ذایل کننده ترس از تاریکی درشهاب است ؟
- پرورشی که موجب شود در تاریکی به تاریکی فکر نکنیم بلکه به چیزی غیر از تاریکی و توهمات ناشی از آن فکر کنیم ترس را درما تدریجا از بین می برد . در حقیقت این فکر و ذهنیت ما است که تاریکی را ترسناک می کند . روشی که گفتم یک روش سمبولیک بود . می توانید آنرا انجام دهید ، می توانید به پرورش یا بازی دیگری متوسل شوید منوط به آنکه بتوانید کار می کنید کودک در تاریکی به تاریکی فکر نکند ، به چیز دیگر فکر کند .
- در مورد بقیه ترس ها چی ؟
- حالا بروید این یکی را به نتیجه برسانید تا بعد .
- سه هفته بعد از سروکله زیره خانم پیدا شد . این دفعه شادتر و سرحال تر بود .
- میدونین . شهاب از اون بازی خوشش اومده و هر شب باید من باهاش " توپ کوچولو رو تو تاریکی پیدا کن " رو توی اطاقش انجام بدم . حتی محمود هم خوشش اومده و انجام میده . خلاصه با هم رقابت میکنن . ضمنا ترس شهاب از تاریکی در زمانی که احیانا شب از خواب بیدار بشه به نسبت قبل خیلی کمتر شده و گاهی همونموقع که بیدار میشه بعد از چند دقیقه دوبار خودش میخوابه .
- حتما میدونی که چی عامل ذایل شدن این ترس شده ؟
- آره . فکر نکردن به تاریکی  و توهم زایی های ناشی از اون به دلیل فکر نکردن و متمرکز نشدن روی پدیده تاریکی . خیلی ازتون ممنونم . حالا اومدم مورد دیگه روبهم بگین .
- مورد دوم شهاب شما ترس از تنهایی و تنها ماندن بود . درسته ؟
- بله . با وجودی که نزدیک پنج سالشه اما از تنها موندن تو خونه میترسه .
- البته خب تا حدی هم حق دارد . هنوز کم سن و کوچک است اما مشکل اینجاست که شما مادرها گاهی چاره ایی ندارید که بچه های اینگونه را حتی برای مدت های طولانی تر یعنی یک یا چند ساعت تنها گذاشته برای انجام کارهای ضروری از او و خانه جدا شوید . باید پذیرفت که کودک دراین سن به سختی آمادگی تنها ماندن را دارد . دو دلیل عمده آن یکی جثه و تنه ظریف و کوچک او درمقابل دنیای بی ترحم بزرگسالان است و دومی ذهن خلاق او در خلق توهمات و تخیلات رعب آور و ترسناک . بهرحال گاهی چاره نیست و باید مادر به این تن در دهد . در درجه اول چقدر خوب است که تنها ماندن کودک درشب رخ ندهد . زیرا چنانچه احیانا با قطع برق و تاریکی همراه شود در آن صورت دو عامل توهم زا کودک را تهدید می کند که درآن صورت احتمال صدمه دیدن روحیه کودک از رودر رویی با ترس توهمی چند برابر می شود . بهتر است تنها گذاردن کودکان همانند شهاب در درجه اول در طی روز تمرین و تجربه شود .
- تمرین و تجربه ؟ احتیاج به تمرین داره ؟
- بله بد نیست ابتدا تمرین شود . با زمان بندی های کم ، مثلا چند دقیقه و وقتی می خواهید این کار را بکنید به او بگویید که برای مدت محدود ناچارید بروید اما قول بدهید که زود برمی گردید . با وجود آنکه کودک به سرگرمی مورد علاقه خود ( مثل نقاشی کردن ) مشغول است تلویزیون یا رادیو را با صدای ملایم روشن بگذارید و با خوشرویی بروید و البته واقعا هم زود ( ابتدا حدود پنج دقیقه ) برگردید . در بازگشت هم با خوشرویی برگردید و از تنها ماندنش با شادمان نشان دادن خود قدردانی کنید . در دفعات بعد با رعایت همین موارد مدت تاخیر تان را بیشتر کنید تا با آرامش مدت زمان غیبت شما را سپری کرده دچار نگرانی و ترس نشود .
- ممنون از توضیحاتتان . چند سوال دارم . اول آنکه چرا تاکید کردید در لحظه ای که می خواهیم این کار را بکنیم به او بگوییم ؟
- چون اگر از قبل بداند که قرار است شما او را تنها بگذارید از قبل دچار دلشوره و نگرانی می شود . اما اگر همان موقع به او بگویید فرصت فکر و دلشوره کمتر پیدا می کنید .
- چرا تلویزیون یا رادیو روشن باشد ؟
- بخاطر آنکه صدای معمولی موجب کاهش توهم سمعی برای کودک می شود .
- پاسخ بقیه سوالاتم را میدانم و ممنونم . خداحافظ
- وباز زهره خانم مادر آقا شهاب حدود دو ماهی پیدایشان نشد . باز این بار سرحال تر و راضی تر آمده بود .
- حالا دیگه آقا شهاب من هم گاهی تنها میمونه و نمیترسه . هم از تاریکی نمیترسه و از این بابت هم خودش هم من خیل راضی هستیم . شهاب گاهی پیدا کردن یک چیز تو اطاقش رو توی تاریکی تمرین می کنه و از این بازی خوشش اومده و بر فرصتش تمرین میکنه . دیگه از تنها موندن هم نمیترسه . طوری که تا نزدیک دو ساعت هم تنها مونده و نترسیده . حالا باید شب رو هم باهاش تمرین کنم . البته میدونم که حتما چراغ قوه و یه شمع چاق باید دم دستش بذارم تا خیالش راحت باشه که اگه احیانا برق قطع شد دستپاچه نشه و با فندک آشپزخونه شمع رو روشن کنه و منتظر بمونه .
- آفرین . خوب داری از آقا شهاب یه انسان با شهامت و مستقل می سازی .
- البته حالا مونده . اگه یادتون باشه اون از حیوناهم می ترسید .
- آره . بله . همان حیواناتی که در شما هم ایجاد ترس می کرد و بعد در شما زایل شد .
- البته کاملا هم ذایل نشده . میخوام خودم هم دیگه از این حیوونا نترسم و بعد همون روش رو روی شهاب هم پیاده کنم .
- فکر بدی نیست . برای اصلاح اینگونه ترس ها باید نوع نگاه را بازنگری و اصلاح کرد .
- چرا لفظ ذایل کردن و از بین بردن را اینجا و درمورد اینگونه ترس ها بکار نمی برید ؟
- برای اینکه در مواردی حدی از ترس یا جایگزینی احساس بد بجای ترس کافی است . مثلا ترس از سوسک باید جای خود را به بد آمدن از سوسک بدهد . یا مثلا در مورد مار باید احتیاط در روبروشدن جای خود رابه ترس بدهد .همین طور در مورد سایر حیواناتی که شهاب از آنها می ترسد ، توجه داشته باشیم رودرویی و آشنایی در شرایط بد ذهنیت بدی از آن حیوان در ذهن ما ایجاد کرده و همیشه هم زمانی دوباره با آن حیوان روبرو شده ایم که همان ذهنیت بد فقط در ذهن مان نسبت به او وجود داشته . به این دلیل آنها را خوفناک پنداشته ایم . اگر در وضعیت آرام و بدون تنش ، در هنگام صحبت های متفرقه ( نه در هنگام رودرویی اجباری ) درمورد مهربانی های سگ صحبت کنیم و اینکه چقدر باوفا و دوست داشتنی است بعد در وضعیت آرامش سگ را نزد شهاب بیاوریم و امکان موانست و حتی لمس بدن سگ را تدریج به او بدهیم و حتی وقتی سگ عوعو بلند و ناهنجار می کند او را به آرامی دعوت به آرام شدن بنماییم تدریجا احساس شهاب نسبت به سگ یک احساس منطقی و درست می شود . همینطور در مورد ارزیابی و ملوس بودن گربه در هنگام صحبت های عادی حرف بزنیم و احیانا ضمن لمس بدن بچه گربه او را به شهاب نزدیک کرده از او بخواهیم او را لمس و نوازش کند تدریجا ترس تا حد زیادی ذایل می شود . اما ترس ازکثیفی ، ترس از سوسک یا ترس از حیوانات مخاطره آمیز باید جای خود را به احساسی منطقی و درست بدهد و بعد این ها در بحث پیرامون آن در وضعیت آرام و بدون تنش ، عملی و قابل اجراست . به عبارت بهتر کافی است ترس آوری آن حیوان را با شناختی منطقی در ذهن کودک جابجا نمائیم . مثلا خود شما زهره خانم ، آیا تا به حال شده وقتی در آرامش و استراحت به سرمی برید در ذهن خود مروری به حالت های خروس و رفتارش داشته باشید . زیبایی که در جثه و حالت های ژست و قدرت نمایی او وجود دارد و به دیده مثبت و زیبا توجه کنید ؟به تنوع رنگ در پرها و قرمزی زیبای تاج خروس توجه کنید ؟ آیا زیبا نیست ؟ آیا او حق ندارد از مرغ های قشنگی که در پناه او زندگی میکند حمایت کند ؟ و تازه مگر چنانچه خروس به شما حمله ور شود جز توک زدن به شما که آنچنان هم لطمه زننده نیست چه کار میتواند بکند ؟ آنقدر به زیبایی که در آفرینش او بکار رفته فکرکنید تا احساس مهیب بودن او از ذهنتان خارج شده جای خود را به دوست داشتنی خودش و صدای قشنگش بدهد . آن وقت می بیند که خروس حیوان ترسناکی نیست . این را گفتم جون خودتان گفته بودید شهاب از خروس می ترسد . همانند من ، یعنی خود شما هم از خروس می ترسیدید ؟
- آره . بهر حال فکر میکنم روش خوبی پیشنهاد کردید . راست میگید . من همیشه وقتی به خروس فکر میکنم که با او روبرو میشم و ترس بر من غلبه کرده ، باید گاهی در وضعیت استراحت و آرامش هم خروس را در ذهنم مجسم کنم و بهر حال ذهنیت خودم نسبت به خروس یا مار یا سوسک و بقیه موارد را به شکل منطقی تدریجا اصلاح کنم و همین کار را با شهاب انجام بدهم تا او هم ذهنیتش عوض شود .
- لازم است گاهی ذهنیت های آزار دهنده خود را در وضعیت آرام و بدون تنش مورد بازنگری قرار داده به تعدیل و اصلاح آنها بکوشیم . دراین زمینه روانشناسان " متخصص شناخت درمانی " خیلی میتواند کمک کنند .
- بله من خیلی یاد گرفتم . فقط یک سوال دیگر . چرا می گویید حدی از ترس لازمه زندگی است ؟
- مثالی که در ابتدای بحثم گفتم کافی نبود؟ فاصله سلامت با معلولیت ناشی از سوانح یا حوادث بسیار کم است . چقدر خوب است حفظ سلامت از طریق حمایت های منطقی را به فرزندانمان آموزش دهیم . داشتن تهور، بی باکی و نترسی چندان هم چیز جالبی نیست . خصوصا چنانچه با ضعف عزت نفس در نوجوان و جوان ما همراه گردد ، آن وقت شاید ریسک پذیری های خطرناک نظیر گرایش به آزمایش و به دام اعتیاد گرفتار شدن در دام مواد مخدر و انواع روان گردان ها از یک سو و به پیشواز خطرات رفتن های غیر متعارف نظیر سرعت و بی احتیاطی در رانندگی اتومبیل و موتورسیکلت و نظایر آن که سلامت و امنیت جانی آنانرا به خطرمی اندازد خواهیم بود . چه خوب است همچنانکه نگران ترس های فرزند خود هستیم ، نگران بی باکی ها و نترس بود آنها نیز باشیم .

خلاصه بحث :
ترس دراصل واکنش ارگانیزم ( انسان ) در رویارویی با پدیده ای است که سلامت ، موجودیت یا حیاط او را به مخاطره انداخته است . ترس ها می توانند منطقی ( درمقابل خطر واقعی ) ، توهمی ( ساخته خیال و ذهن ) ، غیرمنطقی ( فوبیا ) و یا تلفیقی از سه نوع باشند که به فرمان بخش لیمبیک مغز ، فعل و انفعالی آماده سازانه را در سیستم اعصاب ایجاد نموده بدن و روان فرد براثر آن در وضعیت ویژه قرار میگیرد . ترس منطقی و متعارف لازمه حفظ بقا است و درنتیجه چه خوب است حد متعارف آن در کودک ، نوجوان و جوان حفظ شود تا کمتر در معرض آسیب باشد . ریسک پذیری ، به استقبال خطر رفتن ، بی باکی های غیر متعارف میتواند منجر به گرایش به اعتیاد یا هر شکل از انحراف شود . همینطور نیز منجر به نقص و معلولیت تا پایان عمر گردد . باید حد متعارف از احتیاط و اجتناب از خطر در کودک و جوان حفظ شود . اما ترس های توهمی و غیر منطقی را باید به کمک تکنیک های روانشناسانه هر چه زودتر به حداقل ممکن رساند . انجام این مهم نیز غیر ممکن یا مشکل نبوده از طریق تکنیک های " رفتار درمانی شناختی " قابل برطرف شدن است . فرزند ما باید یاد بگیرد چقدر بترسد و از چه بترسد .

 

 

  چه بکنیم

چه نکنیم    

ترس های منطقی را به حد متعارف در کودکان حفظ نماییم

ترس های توهمی را میتوان از طریق تمریم کاهش داد و ذایل کرد

ترس غیر منطقی را میتوان در فضای آرام تدریجا ذایل نمود

 

 

 

 از اتلاق صفت ترسو به فرزند کودک نوجوان و جوان به شدت اجتناب ورزیم

از جسارت و بی باکی و نترسی فرزندانمان نیز باید کمتر استقبال نموده ترس ها منطقی را صحیح و بجا تلقی کنیم

نباید اجازه داد ترس های توهمی و غیر منطقی در انسان به صورت مزمن درآید .

 

 

 
       ازترسیدن نترسیم                                     و از نترسیدن بترسیم                                                                                                                             

 

ترس
حالتی است که در رودرویی ارگانیسم ( انسان ) با پدیده ای که تصور می کنید سلامت ، موجودیت یا حیات او را دچار مخاطره می اندازد و او را در موضع دفاعی قرار می دهد اتلاق می گردد .

AWT IMAGE

 

اضطراب واکنش های جسمی روانی ترس را دارد ، بدون وجود منبع مشخص و براثر تحریکات هیپوتالاموس است . اضطراب بیرونی نیست ،

پانیک یا خوف مقطعی نیز منشاء هیپوتالمیک دارد و کمتر به مورد یا پدیده بیرونی مربوط است .

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 2606 بار   |   دفعات چاپ: 728 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 86 بار   |   0 نظر
پایگاه اینترنتی عباس داورمنش Officail Website of A.Davarmanesh
Persian site map - English site map - Created in 0.054 seconds with 891 queries by yektaweb 3461